برده صبرم از دل چشم مستی

ماه ساغر نوشی می پرستی

در میان خوبان فتنه جویی

در شکار دل ها چیره دستی

شب با چهره ی او مه جلوه گر نیست

چون روی لطیفش گلبرگ تر نیست

با نگاه گرم او باده را اثر نیست

مست عشق رویش را از جهان خبر نیست

در جهان هستی ، ما و عشق و مستی

تازه شد بهار عاشق از جمال گلعذارش

وان که نوگلی ندارد ، چون خزان بود بهارش

طره مشکینی ، برده هوشم

وز لب نوشینی ، باده نوشم

او ز تیر مژگان ، جان ستاند

من به راه جانان ، جان فروشم

چون آن آتشین لب ، می در سبو نیست

گل با آن لطافت ، هم رنگ او نیست

مدعی ز عشق من کرده گفت گویی

من به آن بتم عاشق ، جای گفت و گو نیست

نغمه بر کشیده بلبل ، لاله خفته در کنارش

وان که نوگلی ندارد ، چون خزان بود بهارش


 

کلام : رهی معیری

خواننده : همایون شجریان

آلبوم : شب جدایی

آهنگساز : روح الله خالقی